برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
دیروز رفتم باشگاه ۱ ساعت ونیم اینا امروزم ۸۰۰۰ قدم راه برفتم این هفته بااااااید هرروز ورزش کنم + تخم مرغ و کاهو بخورم+ صب زود آبجوش لیمو عسل + شام سبک + خواب کافی + دکتر دوا + قرص و قسط . + دلم برای یکی تنگ شده ک هیچ نسبتی باهم نداریم صرفا دوستمه ++ اینروزا دارم دوست صمیمیمو از دست میدم ، به مرور و جانکاهه ! ازدواجشون همه چی رو تغییر داده ، امیدوارم پولدار بشه تا یکم حالش بهتر بشه :)
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
یکی از دوستان بلاگفایی یه پستی گذاشته ، من وقتی خوندمش بااینکه تجربه مشابهی نداشتم حقیقتا ناراحت شدم یجورایی میتونستم تصورش کنم و حس همدردیمو ابراز کنم اما خب نشده ... و خیلی اوقات این اتفاق تکرار شده من خیلی وقتا احساسات واقعیمو نشون ندادم یا بهتر بگم ؛ نتونستم نشون بدم . و شاید ابراز کردن خودم بتونه ب من کمک کنه حالم بهتر بشه جواب این سوالو باید پیدا کنم ک چرا انقدر سخت میگیرم
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
هنوز اون پستی ک دلم میخوادو نذاشتم خودسانسوری بهم اجازه نمیده ذهنمو بسته بودم و فقط اجازه میدادم جنبه های خوبو ببینم
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
میترسم نرسم حقیقتا ب اون نقطه ای رسیدم ک فهمیدم هیچکس به غیر از خودم نیست و نمیتونه کمکم کنه
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
از همه بیشتر از این میترسم که خودمو از دست بدم از اینکه اونقدر تغییر کنم که دیگه خودمو نشناسم
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
هروقت روی چیزی وسواس پیداکردی ولش کن همین و تمآم .
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
خیلی روزا از خیلی حسا گذشته ...
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی
مشق امشبم هزار دفعه نوشتن از روی اسم توئه (معین زد)
این آهنگو هرجا بذارن من و داداشم باشیم آبروریزی میشه
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی