صبح ۷ وربع
شب بعد از ۱
مدرسه. کار کردن زبان . انگور . گریه . اداره . خانه . داماد . مهمونی . هویج پلو.غوره دان کردن ۳۰ کیلو :/ خواستگار .آب معدنی. امامزاده .تعمیر پرینتر . آبغوره گیری. نونوایی. صافی. شنیسل بخر. خونه نشون بده . گیر کردن آسانسور. کابیت های زشت . پیاده. عمه . زبان کارکردن. شام . پذیرایی.چین . نصایح برطرف شدن ضعف .تماس .پیام.محبت . سوسک . صورت . ۳ بار لباس عوض کردن .حمام. باقلوا. شیرینی دست ساز. واریز شارژ . خرید رشته و ماست(یادم رفت)
اینا تمام اتفاقات امروزه تاجایی ک یادم اومدش ...
شب قبلش تا ۱ونیم نمره میذاشتم
هرکدومش توضیح داره و تو هر اتفاق آدم های متنوعی دخیلن.
بعد بمن میگن تو چرا ضعف حافظه داری .
هر روز خدا همینقدر پرماجراست همیشه
از همون وقتی ک یادم میاد .
ما هممون علایقی داریم و هممون تو علایقمون زیاده روی میکنیم .
بخاطر قهوه فقط سرپام ... زیادی کار میکشم از خودم هی قهوه میخورم بعد ۴ ۵ روز یهو میفتم دیگه .
خداروشکر خداروشکر خداروشکر
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی