به دعوت یکی از عزیزان با داداش کوچیکه رفتیم ایران مال فوتبالو دیدیم
بلیت هارو یکی از دوستان گرفته بود ردیف اول!
بعد نیمه اول گردن درد گرفتیم
رفتیم رو پله ها نشستیم و پادرد گرفتیم
خاطره جالبی بود
اولین باری که هرجایی رفتم کلا برام یه حس دیگه ای داشته
+ اولین بار بود ک یه بازی فوتبالو از اول تا اخر دیدم
البته وسطش یکم اینستاگردی و پیام دادن هم بود چون حوصلم سر رفته بود
++ همیشه برام سوال بود کیامیرن اینجورجاها فوتبال ببینن چقدر ادمای بی غمی هستن :/
بلیتش ۲۰۰ تومن بود و اونقدرم ادمای بی غم و مفرحی نبودن انگار فقط سعی میکردن برای خودشون شادی درست کنن
+ هنوز افق دید خودم ایراد داره !
++ سریال بدنام رو دیدم و بسیار لذت بردم :)
+ امتحان آخرم عالی بود و پیامی ک به استاد دادم حالمو خوش کرد از ته قلب ازش تشکر کردم خیلی لطف داشت.
++ هنوز نمیدونم چطوری باید وصیت نامه بنویسم ولی تو ذهنم اولویتش رفته پایین
+ برای اولین بار تو زندگیم از تمام گروه های اضافه ایتا اومدم بیرون
نمره همه درسا بجز یه دونه گذاشتم و عجب کار سخت و زمانبری بود ♀️
فک نکنم ترم دیگه باهام همکاری کنن خیلی سهل گیر بودم البته که ناشی از سرخوردگی از دانشجوها هم بود تاحدودی
امتحان یکی از درسامو داشتم صحیح میکردم دیدم جوابش سه برگه آچار پر شده بود :/ چقدر من یزیدم اخه :/ بخدا اما فک نمیکردم انقدر زیاد باشه (نمیدونم سرکلاس خیلی جدی بودم اینا ترسیدن یا واقعا جواب سوالا زیاد بود ) خلاصه دلم برای دست و بالشون سوخت
امتحان خودم ک دادم شنبه ۷ ص شد :/
توانایی بالقوه در نوشتن چرت و پرت دارم :/
اصلا خودمو قبول ندارم باید اینو فیکسش کنم و راهش مطالعه است
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی