خرید بک لینک

مسیر نامعلوم

Constancy3

چرا انقدررررر زیاد تلاش کردم و حتی هزاران تصمیم اشتباه گرفتم برای راضی کردن کسی که هیچ وقت راضی نمیشه

+ صبح بدنام رو ندیدم فقط داشتم صداشو میشنیدم

تمام خاطراتی ک نباید زنده شد

حالا تا یه هفته فقط باید فکر کنم و غصه بخورم .‌

+ رفتم مفصل دیدمش ؛ نیازی ب تلاش نداشت با هرصحنش گریم گرفت ، اون موقع ک مامان موهاشوصفر زده بود گریه نکردم ، شبایی ک از درد استخون سوز ناله میکرد گریه نکرده بودم ، حتی وقتی داشتن خاکش میکردن هم گریه نکردم ؛ ازون به بعد یک جهان تنهایی منتظر من بود و نمیدونستم...

ب جان خودم ک تمام این ۶ سال گیج و منگ بودم ، کاش همون موقع ضجه میزدم .

درد اشتباهات دبیرستانم و حتی بعدشو تازه الان کم کم دارم تجربه میکنم .

از همه چی عقبم ولی دیگه چندان مهم نیست ، من هرلحظه رو زندگی نکردم حتی بهش فکر نکردم

و مجددا باید ذکر کنم ک ب قول یکی ک اسمش یادم نیس جهان پشیزی ارزش برای رنجهای ما قائل نیست و راه خودشو میره

+ یه پیشنهاد کاری خوب تو تهران دارم ک حقوقش ۲ ونیم برابره کار فعلیمه ولی لازمش اینه ک مرخصی بدون حقوق بگیرم ک بعید میدونم موافقت بشه ولی دلیل اصلیم اینه که با تمام وجود میترسم ک کارمو ول کنم حتی حس بی هویتی میکنم یا تو اون یکی کار صفرم !

انقدر میترسم از روز بعدها ک حدی نداره.

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: جمعه 10 مهر 1405 ساعت: 21:10

صفحه بندی