خرید بک لینک

خیلی خسته و داغونم

انگار مغزم برای سرم زیادی بزرگ شده

نمیتونم حتی برای یک دقیقه تمرکز کنم

زندگیم پره چالشایی شده که ازشون سردرنمیارم و ناتوانم

من توان جنگ کردن با مردمو ندارم

دلمم نمیخواد

و متاسفانه بازم همچی اینجوری پیش رفته ک من مقصرم

از چالشای دائمی خستم ، نمیکشم

هیچی تموم نمیشه فقط هی کِش میاد

+ امروز ازشون پرسیدم از چیه ... هاتون خوشتون میاد چیشو دوست دارید ؟ متاسفانه متوجه شدم ک دوست داشتن و علاقه هست و من تمام این سالها ب اشتباه فکر کردم ک اجباره ...

عقب افتادم

از خیلی چیزا

نمیشه هم کاریش کرد :)

از ادماییم ک میگن غصه نخور متنفرم اونا حتی ایده ای ندارن که من باچی مواجهم .

دلم میخواد تنها باشم، دور از همه .

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 14:45

صفحه بندی