خرید بک لینک

امروز ب مدیرم قضیه رو گفتم

دوباره گریه کرد و دل من خون شد

یعالمه هم برام میوه اورده بود

زنگ زدم ب اونجایی ک قرار بود بجاش برم گفت آقای فلانی موافقت نکرده میترسه جاشو بگیری .

حداقل ی هفتس ک میدونه ولی خبر نداده

میترسم دوستیمون خراب شه

حالا موندم ویلون و سیلون !

امیدم ب خدا دستم به چشم مردم ! جابجا

+میترسم انصراف بدم واقعا

+ باید پول بدم انگار مدرک ارشدمو بخرم :/

اداره مو از جابجا کنم مطمئنم دیگه کار انجام نمیدن واسم

امیدوارم تا اخر تابستون بیاد هزینش و زیر ۲۰ تومن باشه .

+ینی اصلا از من زن خونگی درنمیاد واقعا نمیادا ، از توانم خارجه :/

++ یکی از مهم ترین و بزرگترین آرزوهای از دست رفتم اینه ک چرا مهندسی نخوندم .

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: چهارشنبه 7 مرداد 1405 ساعت: 14:45

صفحه بندی