چرا بهش اعتماد نداریم؟
چرا بهش اعتماد ندارم؟
چرا بهش پناه نمیرم ؟ من از شرّ ادمها بهش باید پناه ببرم من از ادمات میترسم خدایا
خدایا دارم ترسامو به خودت میگم
خدایا این ادما خیلی ترسناکن بشدت منو میترسونن
خدایا کمکم کن
" زندگی یه رهگذاره
تو نترس
بازی زمونه باخوب وبدش
سر شکستن اگه داره تو نترس ...
میتونی ستاره باشی ...
نقشتو خودت بسازو ...
تو فقط خوده خودت باش
میتونی برنده باشی
تو نترس ...."
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:48 توسط س.... |
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی