یکی از تصمیمات مهم امسالم این بود که به خودم فرصت تجربه و درک بدم
و الان در حال تجربه احساسات مختلف ام ...
بعضیا جدیدن بعضیاش ترسناکن
بعضیاش امیدوارکنندس که وقتی عمیق میشی تازه میفهمی یین و یانگ چیه !
انگار تو وجود هر امیدی یه ناامیدی عمیق هست
و توهر ناامیدی یه امید عمیق وجود داره
شبیه یه نمودار سینوسی یموقع هایی تو اوجی و یوقتایی هم به نقطه صفر و حتی منفی میرسی
برای هر رفتاری یه برداشتی داری ک ممکنه اصلا درست نباشه
معتاد هیجان لحظه ها میشی
دلتنگ اون هیجان و احساسات میشی
دلت میخواد برای خودت دائمی شون کنی که دقیقا تو همون لحظه سقوط میکنی !
گاهی وقتا دلیل بعضی از رفتارامو نمیدونم
شایدم زندگی شبیه بازی حکمه! خوده خوده قماره اصلا !
تو هیچ نقشی تو ورقایی که دستت میاد نداری
حاکم خیلی الکی و شانسی تعیین میشه
بعد مجبوری با قوانین حاکم بازی کنی
ولی فک میکنی اگ باهوش باشی حتما میبری و همه تلاشتو میکنی ولی واقعیت اینه که تو یه زنجیره از احتمالات و شانس گیر افتادی !
نکتش اینه که از بازی لذت میبری حتی !
همش امید داری دست بعدی بهتر میشه یوقتایی هم بهتر میشه ها ولی نکته اینه که خیلیم دست تو نیست!
نهایت نقش تو اینه ک وقتی دستت خوب بود درست بازی کنی
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی