دلم میخواد برم اون امامزاده ی بالای اون کوهه با کسی که چرت و پرت گو نیست با کسی که سکوتو و همراهی رو خوب بلده بیخودی شوخی نمیکنه حرفای عجیب غریب نمیزنه یه لبخند کمرنگ گاهی رو لبشه و آمادس تا هروقت دلت خواست بغلت کنه دلم برای میم تنگه که حتی الانم بااونهمه رفتارای نابودش دوسش دارم حیف که مارو نمیخواد حیف که حتی اگه میخواست نمیتونستم انقد باهاش صمیمی شم چون نمیتونم مث خیلیا این رابطه صمیمی رو ایجاد کنم همیشه یه خجالتی هست
برچسب:
نویسنده: غزل یزدانی