همکار
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:18
مامانم میگه اگه نمیخوایش بازیش نده راست میگه :///// چی کنم آخه
باید
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
من یادم نمیاد ازت قول گرفتم یا نه ولی تو باید بااااید یروز اونو داشته باشیش .
یه آدم دیگه
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
ازین آدمی که وقتی میام خونه بهش تبدیل میشم یجورایی میترسم این آدم میتونه کل زندگیمو نابود کنه این آدم اصلا آدم خوبی نیست منه واقعی کدومشونه ؟!
Look like
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
خودش میدونه من شبیهشم چه قیافه چه اخلاق و چقدر براش تاسف باره یکی شبیه خودش ...
رمز دار _ حس خوب
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
دوشنبه شب بعد از محفل انس قرار بود یه جلسه تفسیر قرآن ...
Mistake
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
خودمو به دردسر انداختم :/ من تاحالا دوس پسر نداشتم و کلا فاقد هیچ گونه تجربه ای دراین مسائل هسدم و الان :|از یکی که فاقد هرگونه صلاحیتیه تقریبا خوشم میومد قسمت یجوری چرخید که یه کار مشترک پیش اومد اوم
Love
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
من نمیخوام عاشق بشم و درگیر اینجور مسائل بشم همینجوریشم زندگیم پیچیدس ولی میترسم دست خودم نباشه حالا نه درباره موضع قبلی کلا اگه یروز از یکی خوشمم اومده ممکنه یروز عاشق هم بشم :((((( چقدر زندگی ترسناکه
تفسیر
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
ازین حال بد متنفرم :(((( ازینکه یه نفر توی یه موقعیت خجالت آور قرارم بده خوشم نمیاد
نماز
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
دلم برای نمازایی که وقتی میخوندمشون خدارو حس میکردم یا لاقل یکم قلبم تکون میخورد ، تنگ شده ... چرا انقدر کمرنگ شدن اون حسا ... دلم میخواد برم اون امامزاده ی بالای اون کوهه با کسی که چرت و پرت گو نیست
رمز
-
تاریخ: 1398/2/29 ساعت: 21:36
رمز این وبمو دقیق یادم نی الا سیو شدس میام یبار گوشیمو بک بزنم دیگه نیس
دوازدهمین روز عید
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
تنها زخمی و خسته تمام دعواها منم فقط منم که همه چیز همون موقع تمام و کمال روحمو خراش میدهالان میتونم خودمو بزنم به بیخیالی به خوشیای الکی ولی همین چند سال حتی یه نفر نبود که بیخیالی رو یادم بده که
عمق
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
فک کن با چشاش نگات کنه چند لحظه ، بعدش سرشو برگردونه ، تو گیج شی که چطور .... ، بعد میبینی یه قطره اشک از چشماش میاد پایین اوج درد و غم و غصشو تو اون قطره اشک میبینی ...
نقل از خانم ب به وقت امروز
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
هیچ وقت هیچ وقت فک نمیکردم یروز وسط یه فروشگاه زنجیره ای وایستم به یه دختر که مانتوی شیری خیلی بلند تنشه با یه کفش کتونی زشت پاشنه بلند، شلوار تنگ با یه روسری مشکی که سعی کرده بود با حجاب ببنده و یه چ
سیزده به در
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
سیزده مون هم بدر شد ... عیدتموم شد من حرفامو زدم از حق خودم دفاع کردم جلو فامیلا ضعیف نبودم مثل یه دختر متشخص از خودم دفاع کردم و خانوم وار بودم البته شعور فامیلامون هم خیلی بیشتر از چیزی بود که فک می
تچکرات...
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
خدایا شکرت ببخشید واسه تمام به یاد نبودنام ...
مانتو آبی
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
یه مانتو خریده بودم که وقتی میرم رو سن بپوشمش مثل خانوم نون باشم اونجا امشب از عروسی که اومدیم و داشتم لباسامو سرجاش میذاشتم دیدمش.دیدنش خیلی بد بود خیلی ...
حس ناخوب
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
میترسم ازینکه دیگه هیچ وقت نتونم واقعا خوشحال باشم یه حجم زیادی از عصبانیت درونم جمع شده که هیچ ایده ای ندارم کجا خالیش کنم دلم واسه خدا هم تنگ شده چند وقته صداش نکردم اصلا ؟ کاملا پوچ و بی معنی دارم زندگی میگذرونم و کم کم باورم شده قرار نیست قهرمان یا هرچیز خوبی دیگه ای باشم حس میکنم دارم افسرده می...
باباها
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:07
دلم میخواد بابام هیچ وقت تلاش نکنه منو بخندونه هیچ وقت تلاش نکنه برای خوشحالیم هیچ وقت بخاطرم کاری انجام نده چون من خوشحال نمیشم نمیخندیدم و هیچ چیزی برام مفید نیشت دیگه و همه اینا بهم عذاب وجدان میده
انتخاب ناممکن
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 9:32
من یه آدم ذاتا فداکارم که تنها انتخاب پیش رویه زندگیش خودخواهیه
بحث
-
تاریخ: 1397/11/12 ساعت: 9:32
دیروز با بچه ها بحثم شد حتی حوصله مرور دوبارشو ندارم حس میکنم خیلی پُرَم دارم هر روز با این آدما زندگی میکنم فقط یکیشون که کینه و انتقام و فحشاش باعث افتخارشه به تنهایی میتونه زندگیمو زهر کنه چه برس